تبلیغات
آوای ققنوس - طـلـب

طـلـب

یکشنبه 16 بهمن 1390 21:29نویسنده : حمید خدابخشی

 

بیا ساقی و جامم را ز تاکی پر کنون گردان ،

وز آن خونابه رنگم را چو آتش سرخگون گردان

 

بیا جامم پر از می کن چنان کاین کاسۀ مغزم

شود روزی پر از خاک و بدان جسمم برون گردان

 

اگر حالم میان ماض و مستـقبـل گرفتـارســت

میانه باز کن ، شور و شعف در اندرون گردان

 

میی ده تا ز غیر دوست هم شویم دو چشمم را

میان شـاهـد و مـا را پیاله حکم نـون گردان

 

اگر گردی به دل دارم ز حسرتهای دیروزم

خدایا رحمتی آخـرّ و فـالم بر کنون گردان


آخرین ویرایش: - -

 
سه شنبه 2 اسفند 1390 19:47
هیچ کس ندانست کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد.
حمید خدابخشی
قشنگ بود
جمعه 28 بهمن 1390 19:16
سلام
وب قبلی من حک شد.ای آدرس وب جدیدمه.خوشحال می شم بیای.
چهارشنبه 26 بهمن 1390 15:51
سلام آقا حمید!
ممنو از پیشنهاد های خوبت.... فقط ای کاش به راحتی بتونم پیداشون کنم........
بازم بهم سر بزن ......
آها تبادل لینکو یادم رفت بگم موافق بودی خبر بده
پنجشنبه 20 بهمن 1390 23:48
سلام
ممنون که به ما سرزدی
سه شنبه 18 بهمن 1390 21:09
سلام آقاحمید....
ممنونم بهم سرزدین....
ببخشین دیراومدم!چندوقتی نبودم....
بازم بیاید!منظرتونم....
دوشنبه 17 بهمن 1390 01:08
سلام آقا حمید
ممنون از شعر زیبا و حضورتون
منم خیلی عاشق شعرو اینام ایشالا فرصت شه بازم بهتون سر بزنم ..
یکشنبه 16 بهمن 1390 21:42
شعر این پستت عالی بود مرسی
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق در عین حال قفسی دارد به نام انتظار
حمید خدابخشی
نم دونم چرا فاضلاب احساسم خشکیده !

این شعرامم مال تابستون امسال بود !

ایده ی قشنگ داشتی بِـرفس تا شعرش کنم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر