تبلیغات
آوای ققنوس - ذرّه

ذرّه

چهارشنبه 3 اسفند 1390 01:06نویسنده : حمید خدابخشی

 

کاش اجزای وجودم همه در راه تو بود

نیستم من ، چه بُدم ، هر چه بوَد جاه تو بود

 

نازنینا زنـخـت نقطۀ لطفست و ملاح

ولی افسوس که بختم به ته چاه تو بود

 

منِ بی مایه اگر میلِ خیالی نکنم

کهربایی و عجب این دل من کاه تو بود

 

همچو من عاشق پاکیزه و معشوقه نواز

کی بود در صف خلقی که هواخواهِ تو بود

 

من بُدم از سر صدقم که دعا میکردم

هر سحر تیر دعایم سوی بدخواه تو بود

 

تا کجا باز روی ، فکر منِ سوخته باش

عاشق بی سروپا بین که به دلخواه تو بود

 

سرِ هر منزل اگر راه طلب گم بکنم

ای به رخ پرده کشیده ، گنهم راه تو بود


آخرین ویرایش: - -

 
یکشنبه 20 فروردین 1391 20:37
سلام
ببخشید که این همه وقت نتونستم سر بزنم
از نظر من شعرای شما اونقدرا سنگین نیست که قابل فهم نباشه....

من خیلی مطالعات ادبی ندارم
ولی نیاز به دونستن کلمات خاصی نیست که بخوام شعر شما رو درک کنم...

به نظر من دو دسته شعر دارین که بعضیهاشون مقداری ثقیلند و بعضی ساده و روان
از نظر من اگه قرار بود که همه معنی شعر رو بفهمن که شاعر بودن ارزش خودشو از دست میداد...

بازم ببخشید بابت تاخیرم
چهارشنبه 3 اسفند 1390 16:17
حمید جان سلام..... تورو خدا ببخشید من اصلن این چند وقته فراموش کرده بودم سر زدن به دوستامو.....////
به خاطر همین بادبادک باز که تازگیا تمومش کردم تصمیم گرفتم از هزار خورشید تابان بنویسم..... چون به نظرم اون محشر تر بود.....
میگم ... میگم .... الان که دارم مینویسم عجله دارم ... تو فرصت بعدی حتما....
فعلا
حمید خدابخشی
مچکرم ازت


خورشید تابان رو میگیرمش
چهارشنبه 3 اسفند 1390 10:49
ساعتها را جلو می کشند

وقت ِ شرعی ِ چشمانت زودتر از راه خواهد رسید

رکعتی بر بوسه نگاهت خواهم گذاشت

ربّنا لااقل آتنا...!
********************
یک غمزه ی آن حبیب درمان من است
کی معجزه و طبیب درمان من است؟
من را ز دوای دیگران باز کنید
مجنونم و بوی سیب درمان من است ...
چهارشنبه 3 اسفند 1390 01:48
تا ز میخانه و مى نام و نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پیر مغان خواهد بود
حلقه ی پیرمغان از ازلم در گوش است
بر همانیم كه بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه
كه زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو اى زاهد خودبین كه ز چشم من و تو
راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود
ترك عاشق كش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون كه از دیده روان خواهد بود
چشمم آن شب كه ز شوق تو نهم سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر ازین گونه مدد خواهد كرد
زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود
سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر