تبلیغات
آوای ققنوس - حسرت

حسرت

یکشنبه 21 اسفند 1390 20:58نویسنده : حمید خدابخشی

 

صبحست و آه میکشم از دست روزگار

دستت مزن به زخم دلِ زار و بی قرار

 

گرچه طلوع صبحِ دگر ، راست این جهان

ای وایِ من که شاد نگشتم بدین بهار

 

آرام نبـوَدَم ، که چه خونابه میخورم

در گوشه گوشه های خیالم مجو قرار

 

ای چرخ از چه دلخوشی ام را کنی تباه؟

دستم نمی رسد  که ز تـو ، برکنم دمـار

 

همچون خسی که بر لب دریا شود غریق

در اشک خود بغلتم و گردم چو شوره زار


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 14 فروردین 1391 19:40
ممنون که اومدی و سر زدی .اسممو با نام
Memol Grapgic
لینک میکردی بهتر بود ازت ممنونم.راستی شعراتم دارم میخونم قشنگن.یه ایراد کوچولو بگیرم؟؟؟؟؟؟خیلی نوشته هات بزرگن شماره قلمو کمتر بگیری به نظرم بهتره
حمید خدابخشی
چشم !!!
دوشنبه 22 اسفند 1390 17:50
به... جناب خدابخشی سلاااام......
مطمئنم که طرفدار پر و پا قرصه بوف کوری....البته باید اعتراف کنم که من نمیدونم چرا ولی خوب زیاد نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.... شاید هنوز برای درک ب.ک خیلی بچه ام..... کتابتو امیدوارم بعد ازعید پیدا کنم.... متاسفانه کتابخونه ای که توش عضوم نه که خیلی فعالن از دوهفته قبل از عید تعطیل کردن... ماهم که خوراک تعطیلاتمون جور نشد..... اگه واسم داستان کوتاه بفرستی حقیقتا بهم لطف کردی و یه عاااالمه ازت ممنونم....
بای
پینوشت: عیدت مبارک و آرزوی یه عالمه خوشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر