تبلیغات
آوای ققنوس - آرزو

آرزو

چهارشنبه 2 آذر 1390 14:03نویسنده : حمید خدابخشی

 

در آرزوی توام روز و شب ، به چشم خمار
به در سفید و فتادم به بستر بیمار

سر مراد و وصالت ندید چشم ترم
زهی خجسته دلا کی رود از این ادبار

به دلبری به همه شهر شهره شد یارم
عجب که در پی اویند این صغار و کبار

چو چشم پر طلبش هین من آرزو کردم
زمانه با دل من گفت مان به صبر و قرار

دقیقه ثانیه ساعت به چشم ظن بربین
زمان به کندی ابر است در فرار و قرار

بگشت مرغ دلم در افق ندانستم
که میزنی تو به مژگانـش صد هزاران بار

حریف مجلس انسم اگر بنا باشد
ز دل شکنجه برآری تو مست و من هشیار

به نور باده قسم من که بسته ام این بار
کمر به خدمت همچون تو ساقی عیّـــار
 
به ذکر خوبی تو گرچه اَلکن و گنگم
ولی ز روی خجالت سرایم این اشعار

 



آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 دی 1390 22:25

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر