تبلیغات
آوای ققنوس - عارف

عارف

چهارشنبه 2 آذر 1390 15:40نویسنده : حمید خدابخشی

 





بوقت نیمه شبی عارف پریشانی
شنید ناله و دردم ز اشک و افغانی

چو روی زرد مرا دید و حال من بشنود
بگفت هین که تو خواهان درد و هجرانی

چه ناله ها بنمودم ز هجر یار و قسم
به آب دیدۀ تر ، گریه های ظلمانی

در آن سیاهی شب که اش نخفت چشم ترم
بکرد در نظرم عشوه های پنهانی

چه می کنم که ندانم دمی بیـاسـایـم
وگرنه شکوه کنم یا برم به نسیانی

بچشم دیده ورا دیدم و گمان بردم
که باشدم هم و پایان این پریشانی

چو می نگاهی ام از آندو چشم پر طلبت
به بند میکشی و می بری به زندانی

به هر سری نگرم در عجب ز سامانم
به شک ز همت خود یا به عدل سلطانی!

گرم مراد تو هستی، مریدت عین نیاز
به هر رَسن بزند چنگ بلطف رحمانی

بداده ام همه این دل زکات جانم را
مگر همین بــوَدم شیوۀ مسلمانی

حریف مجلس انسم به دیگران پیوست
شنیده ام که دگر شعر من نمیخوانی




آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 دی 1390 22:21

 
جمعه 18 آذر 1390 21:11
سلام
شعرا واقعا قشنگ و پر محتوا هستند ولی اگه مرتب تر باشن عالی میشه.
شنبه 5 آذر 1390 00:21
vaqean qashang bod deary
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر