تبلیغات
آوای ققنوس - ساقی

ساقی

دوشنبه 26 دی 1390 22:42نویسنده : حمید خدابخشی

 

.

.

ساقی بیار باده که امروز ، روز توست

کم سهمم از جهان غم و مرهم به سوز توست

 

این را غنیمتی شمر ای جمع حاضران

جامی چنین بدست نداده ست و دست توست

 

خوش دار صحبت مِـی و آرام و هم کنون

فردا مجال نیست ، که اکنون کنون توست

 

خون میچکد ز نوشِ لب و نوش این لبان

کین جام صافیم ز صفا و صفـیّ توست

 

ساقی پیاله پر کن و کم پُرس این سؤال

فردا چه خواهدش شد و این حال ، حال توست

 

 


آخرین ویرایش: - -

 
یکشنبه 9 بهمن 1390 17:44
سلام
شعر زیبایی بود.
ممنون از این انتخاب

می، لاله و باغم
می، شمع و چراغم.
می، همدم من،
هم‌نفسم، عطر دماغم.
خوشرنگ،
خوش آهنگ
لغزیده به جامم.

از تلخی طعم وی، اندیشه مدارید،
گواراست به كامم.
پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:49
salam hamid jan..
vaghean ali bood..
babate honaret behet tabrik migam
linket kardam azizam
movafagh bashi
یکشنبه 2 بهمن 1390 20:33
اون کامنت بی نام و نشون مال منه
یکشنبه 2 بهمن 1390 20:32
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی
بگذر ز کبر و ناز که دیده‌ست روزگار
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان
بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
خوش نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهار کاشفتگی مبادت از آشوب باد دی
بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
سلام و سپاس از حضور گرمتون
یکشنبه 2 بهمن 1390 19:17
مرسی که اومدی حمید عزیز واقعا ممنون برا من افتخاری بود .وقتی اپی خبرم کنی خوشحال میشم
شنبه 1 بهمن 1390 19:13
سلام آقا حمید ببخشین دیر اومم از لطفا هایی که بهم داشتین زبونم بند اومده بود(البته در اینجا زبون به معنای کیبرد هم معنا می شود)
ساقی آره کاشکی ساقی عشق به هممون یه جرعه از عشق و یه پارچ معرفت خدا بده
مممنون بازم سربزن
بیاییید خطوط دلمان را کمتر اشغال کنیم شاید خدا پشت خط باشد



آپـــــــــــــــــــــــــــــــــم
سه شنبه 27 دی 1390 21:58
رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان
گفتا: از غیر دوست بر بند زبان
گفتم که: غذا؟ گفت: همین خون جگر
گفتم: پرهیز؟ گفت: از هر دو جهان (ابوسعید ابوالخیر)



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر